تبليغاتX
نون و پنیر و آجر
اگه من دروغ ميگم ربطي به شيطون نداره

ربطي به تولدم تو سال ميمون نداره

وقتي آدم رو تنش پایی نباشه كه بره

لنگ كفش هم ارزشي توي بيابون نداره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 22:0  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

 

از حال من اگر بپرسيد ميگويم:

خوبم،

 مثل عمه ام كه خوب بود و مُرد.

 

آدما وقتي يكي ميميره پيداش ميكنن

جاي گيوه هاش ميرن كفش طلا پاش ميكنن

وقتي مرد مشكي مي پوشن مي شينن زار ميزنن

سرخا ك قلباشون و يكي يكي دار ميزنن

مي شينن اشكاي همديگه رو چرتكه ميندازن

واس رو نماي قبرش سنگ مخصوص ميسازن

سر شعر سنگ قبر دعوا دارن با همديگه

يكي از فراغ يار و يكي از دلش ميگه

يكي ميگه وقتي نيست جاش توي خونه خاليه

يكي ياد مادرش رو نقش چند تا قاليه

يه نفر كنج اتاق با گريه هي غش مي كنه

يكي حمد و سوره خوندن، داره خستش ميكنه

يكي تو خيال با سهمش داره ماشين مي خره

يكي داره زنش و تور اروپا مي بره

آدماي زنده مرده ميپرستن واس چي؟

مرده ها ارثشون و به جا مي زارن واس كي؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:56  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

ای عروسک ساز اگر میسازییم

من کجای این عروسک بازییم

دست تو جان دارم اما بعد تو

 پشت ویترین نوعی اسباب بازییم

                                      ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 16:11  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

ماشا الله

            حزب الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 16:7  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

شهر ما شهر قشنگیست،که ارزش دارد

در خیابان هایش

چشم از معنویت برداریم.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 16:3  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

شنيدم پشت من رفتي همه جا جار زدي آره

ميگن با ريسمون حسرت خودت و دار زدي آره؟

ميگن كه خيلي آرومي چي شد پس داد و بيدادت؟

يادت رفته به من گفتي برو ديگه نمي خوامت

خودت گفتي برو رفتم خودت با عشق بد كردي

من عاشق بودم ازاول خودت دستام و رد كردي

چشات بد جوري وامونده گمونم سخت حيروني

يه جور بد نگات مي گه زبونم لال پشيموني

تو و خواهش مگه ميشه چه چيزايي چشم روشن

نميشه باورم از اشك دو تا چشماي تو پرشن

دلم با نفرتت نزديك چشام از چشم تو دور

نميشه وصله زد عشق و آخه اين وصله ناجور

تو گرگي و سر توبت به جز با مرگ نميموني

حالا من موندم و جونت نميبخشم به آسوني

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 15:55  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

مسابقه آيات وابيات آسماني  

 http://ayatoabyat.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 22:10  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

پنجره سينه من

سنگ در دست تو بود

قلبم اينبار غريبانه شكست....

                    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:57  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

اينهمه با وعده هات مارو دووندي چي بشه؟

                                 مارو رو تخت سليموني نشوندي چي بشه؟

خواستي آخرش بخندي و بگي يه بازي بود؟

                                 آخه ظالم ما رو تو بازي كشوندي چي بشه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:53  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

صد بار به تو گفتم دست از سر من بردار

حیف است سری بی مو فردا برود بر دار

گفتم که انا العاشق گفتی که توئی سرباز

دیروزم و یادت هست،حالا کچلم سردار 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:34  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

سلام مهدی جان

این جمعه هم سر قرار نیامدی

اما تو را به جان مادرت دیگر منتظر جمعه نباش. وقت انتقام است، بیا و ثابت کن که شیعه صاحبی دارد.

امروز پهلوی فاطمه ها را پشت در لگد موشک می شکند ،و حنجرعلی اصغرها را ترکش ها میبرد.امروز اکبر ها زیر آوار ها خوابیده اند،و لیلا ها اگر زنده باشند آواره بیابانند.

مهدی جان وقت انتقام است ،زود بیا

             

              ***********************              

مهدی بیا با ذوالفقار،منتظر جمعه نشو

یه دنیا دل تو انتظار،منتظر جمعه نشو

ببین کبوترای عشق تو خون دارن غلط میزنن

با ذوالجناح بیا سوار، منتظر جمعه نشو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:0  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

احساس خوبی نیست حس مرگ دارم

درشیش گیر افتاده ام یک برگ دارم

من آس دل دارم ولی برخشت حکم است

حس پس از ویرانییه یک ارگ دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 13:53  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

نون و پنیرو آجر

هزار تاسر یه آخر

اینکه نشد زندگی

دست خالی دل پر

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 13:48  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

همیشه لازم نیست برای شروع هر چیزی سه صفحه مقدمه نوشت

                                  فقط((یا علی))              

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 13:35  توسط علیرضا مرتضی قلی  |