و
مرغ من مادرزاد یک پا نداشت
من از امشب تا سحر نام تو را سق می زنم
گر صدایم را شنیدی که شنیدی نازنین
غیر از این در کوچه ها بانگ انا الحق می زنم
دوستی را می شود تکرار کرد
شایدم دیدی یه عشق سگ صفت
دامن ما را گرفت و هار کرد
حجم سکوت مغز سرم را گرفته است
دنیای درد دور و برم را گرفته است
هرگز رها نمی کند این بخت بد مرا
شیطان صفت ضریح حرم را گرفته است
سنگی که پیش پای من لنگ مینشست
با کینه نشانه سرم را گرفته است
این آسمان که وسعت خود جار میزند
نامرد پست، بال و پرم را گرفته است
دیشب خبر رسید به من از یک کلاغ که
مامور مرگ هم خبرم را گرفته است
از حال و روز من خسته میشود فهمید
عقرب تمام قمرم را گرفته است
بیچاره مادرم کمرش درد میکند
عطر ذغال سرخ، پدرم را گرفته است
هرگز رها نمی کند این بخت بد مرا
شیطان صفت ضریح حرم را گرفته است