تبليغاتX
نون و پنیر و آجر
 همیشه مرغ تو یک پا داشت 

                                          و

 مرغ من  مادرزاد یک پا نداشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 16:44  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

پیش پای لشکر تردید ،خندق می زنم

من از امشب تا سحر نام تو را سق می زنم

گر صدایم را شنیدی که شنیدی نازنین

غیر از این در کوچه ها بانگ انا الحق می زنم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 15:58  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

می شود فکری به حال یار کرد             

دوستی را می شود تکرار کرد

شایدم دیدی یه عشق سگ صفت  

دامن ما را گرفت و هار کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 10:34  توسط علیرضا مرتضی قلی  | 

 

حجم سکوت مغز سرم را گرفته است

 

دنیای درد دور و برم را گرفته است

 

هرگز رها نمی کند این بخت بد مرا

 

شیطان صفت ضریح حرم را گرفته است

 

سنگی که پیش پای من لنگ مینشست

 

با کینه نشانه سرم را گرفته است

 

این آسمان که وسعت خود جار میزند

 

نامرد پست، بال و پرم را گرفته است

 

دیشب خبر رسید به من از یک کلاغ که

 

مامور مرگ هم خبرم را گرفته است

 

از حال و روز من خسته میشود فهمید

 

عقرب تمام قمرم را گرفته است

 

بیچاره مادرم کمرش درد میکند

 

عطر ذغال سرخ، پدرم را گرفته است

 

هرگز رها نمی کند این بخت بد مرا

 

شیطان صفت ضریح حرم را گرفته است

 

راستی من نمیدونم ضریح و چه جوری می نویسند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 15:41  توسط علیرضا مرتضی قلی  |