این روزها
تمام می شوند
امروز فردا
فرقی نمی کند کی...
تمام میشود
و من یاد می گیرم از تو
از چشمانت
حیای گربه را....
در دیگ باز میشوند
کله سگ می جوشد دلم
مثل سیر و سرکه
برایت تنگ می شود
شلوارم
به پای عقربه های ساعت شماطه دار مچی ات
گریه میکند
این روزها
خیلی زود
تمام میشوند
امروز
فردا
حکمم می رسد
مرا زنده زنده میسوزانند
و من آخر بازی_ تاس میریزم
قابله میشوم
فارغ میشود
شانس_ جفت 6 می زاید گاوت
سرت داغ می شود
کله سگ می جوشد
دلم
مثل سیر و سرکه
برایت تنگ_ نه نمی شود
فحش میدهم
مادرت را خراب میکنم
سقف را روی سرت.
دیگ را بر میداری
دستت می سوزد
دلم
به حال خاطره های مسخره دیروز
کله سگ میجوشد
هار می شوی
درد می چشی
تف می کنی مرا
دهانت را آب میکشی
جا نمازت را
باز میکنی از سرت پنجره های مرا
سنگ بر می داری
میزنی
کلاغ را..........
نزن رفیق
سخت نگیر
تمام میشود این روزها........
برای یکی از عزیزای من که مریض دعا کنید
شاید خدا دهن بین بود.
امن یجیب،مضطر اذا دعا، و چند نقطه...
دستی بلند شده سوی خدا، و چند نقطه...
قلبی به وسعت دریا و ساحلی از غم
چشم و کلید و ضریح طلا، و چند نقطه...
بغضی شکسته،به گریه زبان گرفته ست که
سردار سر شده از تن جدا، و چند نقطه...
گرچه خدای من و خاطره دهن بین نیست
امن یجیب،مضطر اذا دعا، و چند نقطه...
نفرین به لحظه های عجیب جهنمی
لعنت به وسوسه ،و به سیب جهنمی
آتش میان دست تو دستم رها شده
نبض مرا بگیر، طبیب جهنمی
بابای خسته و خانه سکوت و شب
لعنت به دست کج، و به جیب جهنمی
تصویر مبهم خوابی دم اذان
رد طناب ،میخ ،صلیب جهنمی
نفرین به چشم سیاه و نگاه من
لعنت به وسوسه، وبه سیب جهنمی