تبليغاتX
نون و پنیر و آجر

 

چشمهایم

بوی خون می دهد

بوی کافور

و نگاه تو،

 بوی نفت

بوی جنون

ثانیه ها هار میشوند

صاعقه میشوی

آتش میزنی

آتش میگیرم

خاکسترم را، چال میکنی میان دفترت

کنار نقاشی سهراب

زار میزنی روی آخرین ورق

قافیه ها راغرق می کنی

سپید می شود غزلم

بس کن

گریه نکن

بالشتم را خیس می کنی

خوابم نمی برد

داد نزن

کر نیستم

در گوشم آرام بگو

نه

چیزی نگو

فقط نگاه کن

به من

 به چشمهایم

آتش بزن

مرا

خاطره ها را

آتش بزن

زود باش لعنتی

زود باش لامسب

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 19:35  توسط علیرضا مرتضی قلی  |